![]() |
![]() |
|
|
سلام چطورین دیدم بی کارم گفتم یه اپ بذارم راستی از خبر شایعه رفتن جواد به کلوپ شبانه خیلی نا راحت شدم
راستس دشمنی که اسمش رو عوض میکنه و کامنت میذاره باید یگم از حسادت منفجر شو من دانشکده پزشکی مشهد درس می خونم حالا( بوم) این صدا صدای انفجار ادم حسود بود بابای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 14:35 توسط زهرا ومریم |
|
|
سلام به بچه های روز یکشنبه
چقدر دلم برای تربچه تنگ شده محبوب ترین عروسک دوران کودکیم بود البته بعد از کلاه قرمزی خب مسافرت هم بد جوری خوش گذشت راستش هوای کیش این قدر ها هم که می گفتن گرم نبود البته من شب بیرون می رفتم غرض از این اپ این بود که من توی کنکور سراسری قبول شدم رتبه ام هم معرکه است کم، کم دانشگاه علوم پزشکی ساری رشته پزشکی خوب دیگه از یک پزشک اینده بعیده که کل کل کنه راستش حالا که فکر می کنم میبینم دلیل گیر دادنم به نکونام این بود که فکر می کردم توی کارش تکه راستش شما بگید کسی که سرش تو درس و مشقه برنامه اسمان شب رو میبینه مقاله های علمی پزشکی رومی خونه میتونه از یه فوتبالیست خوشش بیاد خوب معلومه که نه من اون رو دوست داشتم تا زمانی که مدام ببره و بهترین باشه تو دنیا ولی خوب ما صعود نکردیم من هم رفتمدنبال درسم و الان به بزرگ ترین خواسته زندگیم رسیدم مریم هم که دیگه اپ نمی کنه چونداره برای کنکور می خونه بده من دکتر بشم مریم مهندس نشه اونم مهندسی الکترونیک دیگه چشم وهم چشمیه دیگه خوب این وب خوب بود من خوبم شما خوبید و اینکه شاید این اخرین اپ باشه واینکه به کسایی که میان اینجا بگم نکومشکلی نداره من خیلی مشکل پسندم واینکه هیچی مثل درس به ادم عزت نمی ده باور کنید مامانم به طرز فجیعی خوشحال شده بود که نگو ونپرس شما هم پیش نهاد میدم بجای وب گردی و گرفتن عکس ومصاحبه از این واون درس بخونید بیشتر با شما هستم گلنوش جون من این راه رورفتم و دارم میگم تهش هیچی نیست راستی یادم رفت بگم ماه رمضان مبارک امید وارم موفق باشید بابای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:6 توسط زهرا ومریم |
|
|
سلام به برو بچ چطورین اخ اگه بدونی چقدر ناراحت شدم از خود کشی دن گلدمن من که خیلی باهاش حال می کردم این چند روز هم می خوام برم مسافرت کیش ولی جرات سوار شدن تو هواپیمارو ندارم
الان هم خیلی کار دارم نگار جون مرسی اومدی راستی بجای ۳ روز ۵ روز گذشت خودتون نظر خوصوصی پایین رو بخونین این ادم داره میگه ابروت رو میبرم خوب اگه تونستی ببر چون من توی کامپیوترم هیچی ذخیره نمی کنم(دماغ سوخته)
حالا بهتره بری غاز بچرونی راستی شیما تو بی ادب تر از اونی که من فکرشو می کردم دمت رو رو کولت بذار و دیگه این ورا افتابی نشو نذار یه چیزایی رو بگم که نباید بگم خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:53 توسط زهرا ومریم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
طرفدار مسعود شجاعی ستاره های ایرانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|